سيد محمد باقر برقعى

3935

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

روشن بود كه نيست بجز قلب تابناك * آن ارمغان كه نزد خداى است با نمود در روى پاك زنده‌دلان بين صفاى عشق * كاين خوش‌تر از صفاى صفاهان و زنده‌رود * * اكنون كه هست فصل گل و موسم بهار * از من به عارفان و همه عاشقان درود پاينده باد نام « همايون » عشق و صلح * تا از فراز نام همىباشد و فرود پندار پيش خود هر پرنده خرسند است * كه جهانى به زير پر دارد هر گياه و گلى ز جنبش باد * نازك انديشه‌اى به سر دارد كوه و دريا و آسمان و زمين * هريكى جنبشى دگر دارد آدمى را نياز هرچه فزون * ناز و پندار بيشتر دارد بىخبر از خود است و پندارد * كز همه رازها خبر دارد چشم‌انداز جنگ « 1 » رفت بر باد همه بود و نبود * سوخت يكسر همه سرمايه و سود هركه را هيچ نبود اكنون نيست * و آنكه را بود كنون شد نابود گشت از خون جوانان گلرنگ * آب دريا نه كه درياچه و رود دشتها گشته پر از كشته و خون * شهرها گشته پر از آتش و دود همه جا بر سر آب است حباب * نه حباب است كله باشد و خود هرچه را مىنگرى خونين است * خاك ، خونين و افق ، خون‌آلود رنگ سرسبزى پيروزى نيست * آسمان نيز بپوشيده كبود روز رفته شب تاريك شده * روشنى گفته جهان را بدرود روزگار آنچه غم اندوخته داشت * همه يكباره به گيتى بخشود همه دلها ز تحسّر پژمرد * همه جانها ز تأثّر فرسود كارگاه بشر از هم بگسيخت * كه نه يك تار از آن ماند و نه پود سختى جنگ نخستش كم بود * باز بدبختى ديگر افزود

--> ( 1 ) - چشم‌انداز مرگ ، دو بند است كه در اينجا بند دوم آن آورده شد .